چرا حکم تازه جعفر پناهی، سند پیروزیِ سینمای زیرزمینی ایران است؟
رویداد۲۴ | مازیار وکیلی: جعفر پناهی عجیبترین فیلمساز سینمای ایران است؛ فیلمسازی که سه پرونده در دستگاه قضا دارد، تنها برای یکی از پروندههایش در روزهای اخیر حکم پنج سال و یک ماه حبس و مصادره تمام اموال منقول وغیرمنقول گرفته و در بهار امسال، برای پروندهای دیگر به دلیل فعالیت تبلیغی علیه نظام، یک حکم یکساله حبس تعزیری هم به احکام او افزوده شده است. اما هیچگاه حاضر نشده از ایران خارج شود.
نگاهی به فهرست سینماگران جداشده از سینمای جریان اصلی ایران و وضعیت نابسامان فیلمهای در حال اکران سینمای ایران نشان میدهد که مردم دیگر رغبت چندانی به تماشای فیلمهای دارای مجوز روی پرده ندارند.
شاید برخی از تحلیلگران اعتقاد داشته باشند که دلیل کمرونقی سینمای ایران در سالهای اخیر، ترند جهانی و ظهور پلتفرمهای آنلاین پخش فیلم و سریال است، اما این تحلیل سادهسازی است. شاید این استدلال برای سایر نقاط جهان موجه باشد، اما نباید آن را به سینمای ایران تعمیم داد.
سینمای ایران مدتهاست از جامعهای که تغییرات شگفتانگیزی را تجربه کرده، عقب مانده است. مساله مجوز و چارچوبهای فرهنگی حاکم سبب شده دیگر نتوان پوشش، مناسبات و روایتهای سینمای جریان اصلی را باور کرد و دقیقاً در همین نقطه است که سینماگرانی مانند جعفر پناهی ظهور میکنند؛ سینماگرانی که با ساخت آثاری خارج از جریان اصلی سینمای ایران، نهتنها روایتهای متعدد و دستاولی از جامعه ایران ارائه میدهند، بلکه با انتشار این آثار در خارج از مرزهای ایران، این روایتها را جهانی میکنند.
پس اغراق نیست اگر این سینمای زیرزمینی ایران را امروز قدرتمندترین جریان سینمایی کشور بنامیم؛ سینمایی که با مقاومت جمع کثیری از سینماگران ایرانی، به جریانی زنده و پویا تبدیل شده که روایت رسمی سینمای جریان اصلی را با قدرت به چالش میکشد و این شاید بزرگترین مسئله مدیران فرهنگی امروز ایران باشد.
سینمای زیرزمینی چیست و چرا با این عنوان از آن یاد میشود؟
بیشتر بخوانید:
اسکار خوب، اسکار بد | وقتی جایزه مجید مجیدی، پاداش هنر است و جایزه جعفر پناهی نتیجه سیاسیکاری غرب
سینما دیگر جامعه را روایت نمیکند | چرا باید بحران حقیقت در هنر ایران را جدی گرفت؟
برای درک و آگاهی از سینمای زیرزمینی ایران، چارهای نداریم جز اینکه به تاریخچه آن مراجعه کنیم. شکلگیری جریان سینمای زیرزمینی، جدای از دلایل سیاسی، دلایل اقتصادی بسیار قدرتمندی هم دارد.
در دهه شصت همهچیز در انحصار و ید قدرت دولت بود. دولت هم مجوز میداد، هم فیلمها را درجهبندی میکرد و حتی نگاتیو در اختیار فیلمسازان قرار میداد. در چنین شرایطی، نهفقط به لحاظ سیاسی، بلکه به لحاظ اقتصادی هم ساخت فیلمی خارج از نگاه حاکمیت امری غیرممکن بود.
در دهه هفتاد اما شرایط متفاوت شد. ظهور دوربینهای ویدئویی و در دسترس قرار گرفتن این دوربینها، شرایط را برای فیلمسازان مهیا کرد تا روایتهای خودشان را از جامعه داشته باشند. اما ماجرا اینجا بود که هنوز ساختار اقتصادی سینمای ایران به شکلی نبود که ساخت فیلمهای خارج از جریان رسمی برای فیلمسازان توجیه داشته باشد.
این انحصار را جعفر پناهی شکست؛ با اقدامی جسورانه و باید گفت غیرقانونی. زمانی که او در دولت اصلاحات برای ساخت «دایره» پروانه ساخت گرفت، اما بعد از بازبینی، معاونت سینمایی مرحوم سیفالله داد به فیلم پروانه نمایش نداد و پناهی هم بهجای تمکین، در تصمیمی جسورانه، فیلم خود را بدون پروانه نمایش در جشنواره ونیز نمایش داد و با کسب جایزه باعث شد فیلم برخلاف خواست دولت وقت دیده شود.
این روند با گسترش پدیده دیجیتال در دهه هشتاد هجری شمسی، به یک رویه تبدیل شد؛ رویهای که جعفر پناهی پرچمدار آن بود.
او بعد از «دایره» تصمیم گرفت در همان حالوهوا کار کند و با ساخت دو فیلم «طلای سرخ» درباره اختلاف طبقاتی و «آفساید» درباره ممنوعیت ورود بانوان به ورزشگاهها و نمایش آنها در جشنوارههای خارجی، دیگر فیلمسازان را ترغیب کرد تا به او بپیوندند.
محمد رسولاف و بهمن قبادی خیلی زود به این جریان پیوستند. بهمن قبادی با ساخت «کسی از گربههای ایرانی خبر نداره» که نسخه قاچاق آن به شکل وسیعی توزیع شد، در تثبیت این جریان نقش بزرگی ایفا کرد.
از اینجا به بعد بود که سینماگران ایرانی توانستند با حضور در جشنوارههای خارجی و مذاکره با کمپانیهای معروف، سرمایه اقتصادی لازم را هم برای ساخت فیلم پیدا کنند و با پول این کمپانیها به ساخت فیلم بهصورت زیرزمینی ادامه دهند.
دو فیلم «ابجد» و «نیلوفر» دقیقاً با چنین سرمایهای ساخته شدند. البته این شکل از ساخت فیلم بعدها بهشدت مورد طعنه، کنایه و حمله رسانههای اصولگرا قرار گرفت و آنها این فیلمسازان را متهم به وطنفروشی و ساخت فیلم مطابق خواست و نیاز کشورهای خارجی کردند.
سال ۱۴۰۱؛ نقطه عطفی برای سینمای زیرزمینی
حوادث سال ۱۴۰۱ اما نهتنها بر سینما، بلکه بر تمام اجزای جامعه ایران تأثیر گذاشت؛ تأثیری که نهتنها شکل خیابانها و حضور بانوان در فضای عمومی، بلکه شکل فیلمسازی در ایران را هم برای همیشه تغییر داد.
در همان روزها بود که محمدرضا شفیعی، یکی از تهیهکنندگان وابسته به حاکمیت، در توئیتی نوشت: «امروز متوجه شدم برخی فیلمهای سینمایی در حال فیلمبرداری پلانهای خود را با دو وضعیت باحجاب و بیحجاب برداشت میکنند! جنگ ترکیبی دشمن با ایجاد محاسبات غلط برای برخی سینماگران، با بصیرت آنها چه کرده است؟!»
این توئیت بهخوبی حالوهوای سینمای ایران بعد از سال ۱۴۰۱ را بازتاب میدهد. جامعه دیگر هیچ نسبتی با تصویری که سینمای جریان اصلی آن را به نمایش میگذاشت، نداشت و همین عدم نسبت باعث شد تا تعداد زیادی از سینماگران راه خود را از سینمای جریان اصلی جدا کنند و به فکر ساخت فیلم به شکل دیگری بیفتند.
همزمان با حوادث سال ۱۴۰۱، مجموعهای به نام کانون فیلمسازان مستقل تشکیل شد؛ کانونی که اعضای اصلی آن شیرین نشاط، مصطفی عزیزی، عبدالرضا کاهانی، نیما سروستانی، محمدعلی طالبی، پگاه آهنگرانی و علی عباسی بودند.
در بیانیه این کانون هم آمده بود: «در این گذارِ سرنوشتساز، ما گروهی از سینماگرانِ مستقل، برای نیل به اهدافی همچون حمایت از سینماگران مستقل ایرانی در داخل و خارج از ایران و همچنین معرفی و ارائه آثار ایشان، آگاهیدهی در مورد جنبشِ پیشرو ایرانیان و دعوت به اقدامات جهانی برای همبستگی با مردم ایران و درخواست آزادی بیقید و شرط زندانیان سیاسی و دگراندیشان از جمله سینماگران، هنرمندان و خبرنگاران به یکدیگر پیوستهایم تا از این خیزشِ انقلابی پشتیبانی کنیم.»
رسانههای اصولگرایی مانند تسنیم اعتقاد دارند فعالیت این کانون سینمایی بود که منجر به تحریم آثار دارای مجوز سینمای ایران در جشنوارههای جهانی شد.
تحریمی که ارتباط سینمای جریان اصلی ایران را با جهان قطع کرد
بیشتر بخوانید:
اسکار ۲۰۲۶ و سینمای سیاسی ایران؛ «علت مرگ نامعلوم» محصول جهتدهی اصولگرایان؟
چرا سخنرانی گریان لاله مرزبان درست بود و نبود؟ | نقدی فراتر از حملههای تندروها
اسکار، کن و مرگ رویای جهانی شدن سینمای کشور | عبور بی صدای اروپا از سینمای رسمی ایران
قانون جدید اسکار علیه دولتها | سینمای رسمی ایران از جهان حذف میشود؟
بهواسطه فعالیتهای کانون سینماگران مستقل بود یا خود حوادث سال ۱۴۰۱ که جشنوارههای بزرگ جهانی تصمیم گرفتند سینمای مجوزدار ایران را تحریم کنند؟
نقطه اوج این اتفاق در جشنواره کن رخ داد؛ جایی که «یک تصادف ساده» جعفر پناهی جایزه اصلی، یعنی نخل طلا، را دریافت کرد و فیلم «زن و بچه» سعید روستایی که با مجوز رسمی وزارت ارشاد ساخته شده بود، مورد بیاعتنایی کامل قرار گرفت.
بهتدریج سینمای زیرزمینی ایران هم به لحاظ عددی به چنان جایگاهی رسید که دیگر نمیشد وجود آن را نفی کرد.
روزنامه اعتماد همان روزها در گزارشی نوشت: «۷۱ فیلم ساختهشده بهصورت زیرزمینی، اعم از مستند، کوتاه، فیلم بلند داستانی و فیلم سینمایی، از ایران برای حضور در جشنواره کن ۲۰۲۴ به این رویداد فرستاده شده است. بر اساس گفتههای یک منبع آگاه و بر اساس شنیدهها، از میان این فیلمها، ۱۷ فیلم سینمایی است که بهصورت زیرزمینی برای حضور در جشنواره از ایران فرستاده شده است.»
این به آن معنا بود که کارگردانانی که با مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در داخل کار میکردند، باید قید حضور در جشنوارههای خارجی را میزدند.
این موضوع باعث شد تا صدای حبیب ایلبیگی، معاون ارزشیابی و نظارت وقت سازمان سینمایی وزارت ارشاد، هم دربیاید: «در چند ماه گذشته جریانی که چند سال در ایران بود و از فیلمهای خاص حمایت میکرد، در خارج از کشور و به شکل علنی بیانیههای تفصیلی را ارائه داد و در شبکههای فارسیزبان اعلام کرد که قصد دارد از فیلمهایی که بدون تشریفات قانونی ساخته میشوند، حمایت کند. همچنین افراد را تشویق به ساخت فیلمهای بدون مجوز و بدون حجاب کردند و ابایی نداشتند از اینکه این مورد را به شکل جدی اعلام کنند.»
صحبتهای ایلبیگی نشان میداد سینمای زیرزمینی ایران دیگر محدود به چند فیلم خاص نیست، بلکه جریان قدرتمندی است که کاملاً سینمای جریان اصلی ایران را به حاشیه رانده است.
ریزشهای پس از سال ۱۴۰۱
بعد از سال ۱۴۰۱ اتفاقاتی رخ داد که برای هیچکس، خصوصاً طرفداران حاکمیت، قابل تصور نبود و آن، واکنش گسترده سینماگران، بهخصوص سینماگران زن، به این اتفاقات بود.
تا قبل از حوادث سال ۱۴۰۱، تصور عمومی این بود که سینماگران ایرانی، خصوصاً بازیگران زن سینمای ایران، بیش از هر چیز به دستمزدهای کلان و منافع صنفی خود فکر میکنند، اما بعد از حوادث این سال، تعداد بازیگران و کارگردانانی که به این حوادث واکنش نشان دادند، بهقدری زیاد بود که عملاً سینمای ایران بخشی از سرمایه خود را برای ساخت فیلمهای تأثیرگذار از دست داد.
اصغر فرهادی بیانیه داد که با این شرایط دیگر فیلمی با حجاب رسمی در ایران نخواهد ساخت.
ترانه علیدوستی با انتشار عکسی با پوشش اختیاری از معترضان حمایت کرد. باران کوثری، کتایون ریاحی، افسانه بایگان، شقایق دهقان، سحر ولدبیگی، گلاب آدینه، فاطمه معتمدآریا و پانتهآ بهرام با پوشش اختیاری در مجامع مختلف ظاهر شدند.
بهتاش صناعیها «کیک محبوب من» را درباره شب آخر زندگی یک پیرمرد ساخت که با پیرزنی برخورد میکند و این برخورد به یک مهمانی عجیب تبدیل میشود.
سهیل بیرقی «بیداد» را درباره ممنوعیت خوانندگی زنان با بازی بدون حجاب لیلی رشیدی ساخت که در خارج از ایران به نمایش درآمد.
پگاه آهنگرانی در خارج از کشور با ساخت مستندی درباره انقلاب اسلامی، نماینده انگلستان در اسکار شد.
همه این اتفاقات نشان داد که عملاً سینمای ایران در سینمای زیرزمینی آن معنا میشود.
واکنش مدیران هم البته منفعلانه بود. سیدعباس صالحی، وزیر ارشاد، ظهور سینمای زیرزمینی را نه سیاسی، بلکه محصول رشد و گسترش ابزار و ادوات دیجیتال دانست و رائد فریدزاده هم در گفتوگویی عنوان کرد: «سازمان سینمایی ارسالکننده فیلم به جشنوارههای خارجی نیست. این را برای تنویر افکار عمومی میگویم، زیرا بعضاً میبینم که میگویند سازمان سینمایی یا مؤسسات وابسته ارسالکننده فیلم به جشنوارهها هستند که این درست نیست. اما درباره اینکه چه فیلمی نماینده رسمی سینمای ایران است باید گفت، فیلمی که از سوی سازمان سینمایی مراحل قانونی و رسمی را طی کرده باشد.»
فریدزاده در ادامه درباره برخورد با این فیلمها گفت: «در حال حاضر تصمیمگیری درباره این موضوع بر اساس آییننامه داخلی سال ۱۳۹۷ در جریان است. در این آییننامه مواردی برای چنین شرایطی در نظر گرفته شده است، هرچند ممکن است برخی از این موارد اکنون نیازمند بازنگری باشد؛ اما در چارچوب همان آییننامه، فرآیند برخورد با این آثار مشخص است.»
نکته اما اینجاست که برخوردهای قضایی، محکومیتها و حتی دستگیری و صدور احکام سنگین قضایی هم نتوانسته سینماگرانی را که به جریان سینمای زیرزمینی پیوستهاند، از ادامه فعالیت منصرف کند.
جایگاه سینمای زیرزمینی در ایران امروز کجاست؟
هرچقدر جریان تندروی حاکم بر راس سیاست گذاری فرهنگی کشور و رسانههای وابسته به آن، سینمای زیرزمینی ایران را نفی کنند و به آن حمله کنند، نمیتوانند کتمان کنند که این سینما به اصلیترین بخش سینمای ایران تبدیل شده است.
نگاهی به جدول فروش فیلمهای اکرانشده امسال و افت مخاطب پلتفرمهای اینترنتی نشان میدهد که سینمای زیرزمینی به موجی قدرتمند تبدیل شده است.
همایون اسعدیان، مدیرعامل خانه سینما، در گفتوگویی گفته بود که ما باید سینمای زیرزمینی را به روی زمین بیاوریم تا کنترلشان کنیم؛ غافل از اینکه سینمایی که با چنین سازوکاری شکل گرفته، از اساس قابل کنترل نیست.
محسن امیریوسفی، نایبرئیس خانه سینما، اندکی بعد در یادداشتی تلویحاً جواب همایون اسعدیان را داد و نوشت: «سینمای زیرزمینی بخشی مهم از سینمای امروز ایران است که در واکنش به محدودیتهای موجود شکل گرفته و به گفته او، صدای نسلی از فیلمسازان جوان است که دیگر پروانه ساخت، پروانه نمایش و سانسور را نمیپذیرند. نایبرییس خانه سینما تأکید کرد حتی در صورت وجود انتقاد نسبت به این نوع سینما، باید ماهیت آن را درک کرد، چرا که سینمای زیرزمینی اساساً «کنترلنشدنی و ضد نظارت» است.»
جریانهای فرهنگی اصولگرا حالا با سینمایی مواجه هستند که دیگر نمیتوانند بر آن کنترل و نظارت داشته باشند.
نه با بگیر و ببند و سانسور و احکام قضایی و نه با فضاسازی رسانهای مبنی بر اینکه سازندگان فیلمهای زیرزمینی وطنفروش و خائن هستند، سینمای زیرزمینی متوقف نشد.
سینماگران بیشتری به آن پیوستند و این جریان را پویاتر از هر زمانی کردند.
حالا باید یک سؤال اساسی از اصولگرایان فرهنگی پرسید: آیا این برخوردها مسئله حجاب را حل کرد که حالا بتواند مسئله سینما را حل کند؟
نگاهی به خیابانها و فیلمهای تولیدشده در سالیان اخیر نشان میدهد پاسخ منفی است.